تبلیغات
♥ دل نوشته های من ♥ - یاد یاران ...
به گمانم شقایق هم گل عشق باشد، به گمانم که رز هم خدایی دارد
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

یاد یاران ...

وقت تنگ آمده بود
کلاغان در حاشیه امن آواز
بر تکرار شب قار میخواندن
سایه ها در پس واژه گان رنگ
بر بلندای خویش
تمام کوچه های شعر را
بر ظلمت دگر نقش میزدند
اینجا نان با سیب نوشته می شود
و سیب طنز درختان مفاخری ست
گقته بودی:
شانه بر گیسوی صبح میبری
شب ها را
بر برکه ماه وضو بر ستارگان می بندی
اینجا غربت دستان
نقش از باران و خاک تشنه میشوید
و پرنده
همان کلاغ فریب پیشه قصه هاست
و روباه
او نیز ردای رسالت بر قامت آزادی می پوشد
آیا هنوز بتماشای غروب خورشید
دلتنگ پروانه ها آه میکاری
آیا هنوز طلوع را
با یاد ستاره گان به اشک می نشینی
اینجا چیزی دگرگون نشده است
و کوچه ها هنوز
بوی خون و باروت میدهد...


نوشته شده توسط :سایه آفتاب
پنجشنبه 25 اردیبهشت 1393-06:13 ب.ظ
نظرات() 

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر