تبلیغات
♥ دل نوشته های من ♥ - یاد یاران...
به گمانم شقایق هم گل عشق باشد، به گمانم که رز هم خدایی دارد
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

یاد یاران...

کابوس نبود...
باد از دریچه کوچک خلوتگه ام
اوراق چراهای بیجواب را می جست
چشم بر سطوح وهمی دردناک
خاطرات را نوشخوار میکرد
هوش قلم 
در خمیازه های بی پایان
رویاها را
به شماره نشسته است
کنون فقر آوازها خسته و دلتنگ
روزهای رفته‌ را فریاد می برد
چه می جویم٬ چه می خواهم
اشک پنجره اش را
رو به باغ خاوران گشوده است
و سکوت
آتشفشانی ست 
که سینه‌ات‌ را بحسرت می سوزاند
آنجا که هدفی والا
خود وسیله ای شود بر دستان تهی زمان
کینه‌ها را
دوست خواهی داشت
ودر سرگردانی یادها
جز ترسیم حقارت های بیشمار
بر دیوار تیره بلند خیال
ترا هیچ نقش پدیدار نیست
و آخرین آرزو را
رویایی نیست
مگر چشم گشایی و کابوس انتقام را
بدشنام نشینی...
افسوس



نوشته شده توسط :سایه آفتاب
شنبه 27 اردیبهشت 1393-12:29 ق.ظ
نظرات() 

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر