تبلیغات
♥ دل نوشته های من ♥ - رویایی نابالغ
به گمانم شقایق هم گل عشق باشد، به گمانم که رز هم خدایی دارد
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

رویایی نابالغ

یکقدم بعد آخرین رویا
ستاره دق کرد و مرد
ماه در ماتم نور رنگ باخت
وقتی درختان سبز شدند
وقتی
پرندگان کوچ به آشیان برگشتند
وقتی
آسمان سرخ بود
جنگل را زندگی خواندیم !
در شور و هیاهوی گنگ
تبرها از یاد بردیم
و آن هیزم شکن پیر !

در اخگر رویایی نابالغ
آتش شعله گرفت
پرندگان در آسمان تیره 
در شوق نغمه های پرواز
با پر وبال سوخته در خاک شدند
و اندک در آغوش کویر حسرت
پناه جستند!
سالیان بر بستر دود و آتش و خاکستر
دانه های هوش و امید
 باران را چشم به انتظارند!
اگر هنوز
تبرها بغض جنگل به ارث میبرند
پرواز فریب نبود.



نوشته شده توسط :سایه آفتاب
دوشنبه 23 آذر 1394-12:06 ق.ظ
نظرات() 

نفیسه
دوشنبه 23 آذر 1394 09:36 ق.ظ
خیلی دوست دارم تبادل لینک داشته باشم.بهم سر بزن اگه خوشت اومد تبادل انجام بده
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر