تبلیغات
♥ دل نوشته های من ♥ - سکون
به گمانم شقایق هم گل عشق باشد، به گمانم که رز هم خدایی دارد
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

سکون

دیگر هیچ نخواهم گفت
نه کلامی نه اشارتی
اگر چشمانم هنوز
بتماشا حسرت میبارد
از ارتعاش دل است
کز هزار زخم زبان 
خون چکان است
روزگاری به آن پرنده خیره نگریستم
همان کز قفس رهانیدم،
همان که آسمان از یاد برده است
و مرا
باز تکرار وتکرار
اما پرنده دل به قفس سپرده است
میدانم کنون چشمانی به بهت اسارتم
عشق را هجا میکنند،
غافل از آن که من دربند عادتم
وعشق درهوش مرا
تنها مفهوم بقاست،
بیچاره دل من !
نه پرنده است و
نه آسمانش!
به کی گویم از فریب زمان 
وقتی
هرگز مسافرش نبودم!



نوشته شده توسط :سایه آفتاب
سه شنبه 23 آذر 1395-12:17 ق.ظ
نظرات() 

سارینا
سه شنبه 23 آذر 1395 10:36 ق.ظ
سلام عزیزم وبلاگ خیلی قشنگی دارید آیا دوست داری وبلاگت را به هزاران كاربر اینترنت معرفی كنید

همین امروز لینك خود را ثبت كنید تا 1000 بازدید رایگان فقط تا آخر سال دریافت كنید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر