تبلیغات
♥ دل نوشته های من ♥ - مطالب اسفند 1395
به گمانم شقایق هم گل عشق باشد، به گمانم که رز هم خدایی دارد
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

خیلی دور خیلی نزدیک

سایه ها میدانند
راز سکوت بلند زبانم
یگانه بانگ رسای عصیانم
خورشید ادراک داغ و سوزان
گُر گرفتم زحقارت های زمان
زین زمزمه های کینه افروز
زین آدمک های هیمه سوز
قصه ام افسانه تک درخت بیابان
سایه گستر مسافران
جان پناه پرنده گان 
خود اسیر باد و طوفان
خود تشنه عطش تابستان
سایه ها میدانند
هوش وحشی کوچه ها را
اشک تلخ خشکیده رودها را
بهار نیز تنها مسافری ست
از کوچه های سرد زمستان
دلهای شکسته بهانه تازه نمیخواهند
بهر غروب با مرگ سایه ها
ابر میشوند باران میشوند
در خلوت شوم دلتنگی ها
با محو یادها
دگربار تو را خاطره میشوند.



نوشته شده توسط :سایه آفتاب
شنبه 21 اسفند 1395-12:49 ب.ظ
نظرات() 

خانه...!

بتو اندیشه میبرم و
بخود مینگرم
من از تو وحشت نمیجویم
آغوش تو
هرچند سرد و تاریک و نمور
آخرین پناه من است
این ره یافته تا آبی آسمان ها
پیکرین را
امانت توست
آغوشت بازوان شوق دیریافته من 
تا کدامین لحظه طپش
ترا درود باید گفت
ای اولین و آخرین آغازیدنم
گامهای هرزه گرد این کولی بازیگوش
تا خاموش ترا آغوش
هرگز نشایدم فراموش.
ای خاک



نوشته شده توسط :سایه آفتاب
پنجشنبه 5 اسفند 1395-07:29 ب.ظ
نظرات()