تبلیغات
♥ دل نوشته های من ♥ - مطالب شهریور 1395
به گمانم شقایق هم گل عشق باشد، به گمانم که رز هم خدایی دارد
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

صبح رهایی

بهارا
گوش به نوای دل حزینم
زمزمه بغض زندگانِ بی آوازی ست
در نجوای شبانه بارش باران،
بهارا
چه امیدها سبز نگاه تو بود
دانه های حسرت! به شوق آسمان
نهالی ست بخواب...
بمهر مادر این خاک 
در فصل سرخ آفتاب،
بهارا 
رویاهای مرا
بسالیان 
نغمه مرغان مهاجر 
شور آوازند
اندیشه روشن پرواز را
بخون یاران شهید،،،
هنوز
شور سفیدترین لبخنده صبح آغازند. 


نوشته شده توسط :سایه آفتاب
دوشنبه 29 شهریور 1395-10:20 ب.ظ
نظرات() 

نگاه خورشید

چه تلخ است آن شور
آن رویاهای روشن نور
در شکاف حقارت ها
لابلای بوی نان تازه 
برشته شود،
گم گشته و بی نوا
خورشیدکهای که هرگز طلوع نکردند،
فراموش ناک ترین
آن خورشید ...
خواب باورمان شد!
در سپیده دمان لاله ها
جامه از تن شب
برخواهیم گرفت
آنگاه
نگاه تو 
امید را
خورشید کند.



نوشته شده توسط :سایه آفتاب
شنبه 20 شهریور 1395-02:19 ب.ظ
نظرات() 

زله (گرفتار.خسته.عاصی )

از کوچه های آشنا
میگذرم 
سایه وار غریب و تنها
از درختان عطش مرده
از گلهای غبارینِ پژمرده
هزار هزار شرم مینوشم
و
نفس تا نفس آهم سکوت !

آنجا حدیث عشق بود
نهرها
 جاری سرخ مردانگی !

ای خاک لاله گون
بکدامین خزان عریان میسوزی !
بکدامین بهار 
پرواز 
یادمانِ قاب عکسی ست بردیوار!

در کنج دلتنگی های پائیز!
غنیمت ها به تاراج آفتاب ؟
 .......!
پدر
ترا  به میراث شقاوت ها
ارمغان کدامین نفرین است!

شمشیر او میخواهم
به بازوی وعده گاه
فریاد مرا...
چه آتش است 
براین خیمه گاه یتیمان !

ضحاک افسانه فصل بی آغازی ست
که پایان اش 
هنوز
اشک بی مشک امروز من است .



نوشته شده توسط :سایه آفتاب
سه شنبه 16 شهریور 1395-02:12 ب.ظ
نظرات() 

درد. مشترک

مرا با ضرب شمشیر مسلمان کردند
و تو را
با زخم گلوله به بردگی بردند
من از جهل هزاران ساله ام
بدرد مینالم
و تو
از تحقیر اربابان زر و زور
در آتش حقارت ها میسوزی
برادر سیاهم
دستت را بمن بده
قلبم را
مهرت را بمن بده
جانم را
باعشق سفید تو پیوند خواهم زد.



نوشته شده توسط :سایه آفتاب
پنجشنبه 4 شهریور 1395-03:01 ق.ظ
نظرات()